الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )
12
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )
در حدود توان بشرى است ، « 1 » در نظر مىگيريم . با اطلاق و تعميم موضوع فلسفه تمام علوم الهى و طبيعى و منطقى و رياضى و غيره علوم فلسفى هستند . و تعريف فلسفهء نظرى كه نتيجهء آن حصول اعتقاد يقينى به حال موجوداتى است كه وجودشان تعلق به فعل انسان ندارد و مقصود از آن فقط به دست آمدن رأيى است كه قائم به نفس معتقد است ، مثل علم توحيد يا علم فلك ، مانند اين موضوع : شكل زمين كروى است يا نه ؟ خورشيد ساكن است يا متحرك ؟ زمين كوچكتر از خورشيد است يا نه ؟ و . . . كه بههيچوجه اين مسائل و نفى و اثبات يك شق از آن ارتباطى به فعل ما ندارد و به هيچيك از حركات شخصى ما پيوند نخواهد داشت . زيرا غايت و نتيجهاى كه از فلسفهء نظرى گرفته مىشود شناختن حق در يك رأى مخصوص يا عقيدهء معين است . فلسفهء عملى آنست كه غايت و مقصود از آن تنها اعتقاد به موجودات نيست ، بلكه دليل بر رأى يا فكر صحيحى نيز هست ، تا آنكه انسان عمل خود را با آن فكر منطبق سازد ، و آنچه خير اوست به دست بياورد ، زيرا فايدهء فلسفهء عملى امر نيكى است كه عمل انسان به خاطر آن انجام مىيابد . فلسفه بهطور اطلاق ، شامل فلسفهء طبيعى است كه در مظاهر طبيعت و آثار آن بحث مىكند و تمام اقسام علوم مثل : هندسه ، فلك ، حساب ، جبر ، علم مثلثات ، علم پزشكى ، علم حيل ، « 2 » علم مناظر ، و چيزهاى ديگرى كه امروز تمامى آنها را « علم » مىناميم داخل در فلسفه است .
--> ( 1 ) - قدما در تعريف فلسفه با توجه به مبحث علت و معلول در منطق و تقسيمات چهارگانهء علت ( به علت فاعلى و غائى و مادى و صورى ) ، تعريفاتى از فلسفه كردهاند كه هريك از آنها مبتنى بر يك يا چند علت ياد شده است . تفصيل تعريفى كه مؤلف فاضل ، به اجمال ، از ديدگاه فيلسوفانى چون : فارابى و ابن سينا و ملا صدرا نقل كرده اين است كه : فلسفه ، علم به احوال اعيان موجودات به آنگونه كه هستند ، به قدر توانايى ادراك بشرى است . اين تعريف مبتنى بر دو علت « صورى » و « غايى » يعنى « احوال اعيان موجودات » و « توانايى ادراك بشرى » است . در تعريف ديگرى كه مأخوذ از دو علت مادى و صورى است گويند : فلسفه ، خروج نفس از حالت بالقوه و نقص بهسوى كمال شايستهء آن در جهت علم و عمل است ؛ در اين تعريف علت مادى ، « نفس كمالپذير » و علت صورى ، « كمال علم و عمل » محسوب مىشود . در تعريف عرفانى نيز گفتهاند : فلسفه مطابق شدن انسان عالم با علم عينى است و اين تعريف از علت غايى فلسفه گرفته شده كه كوشش هر نفس پويندهء جويندهء عاقلى را براى تسخير كل هستى و احاطهء بر آن نشان مىدهد ، به درجهاى كه پس از مجاهدت بسيار نه تنها فيلسوف ، عالم مىشود ، بلكه در نهايت امر به حقيقت واقع راه برده خود عين علم مىشود . و سرانجام در تعريف عارفانهء ديگرى گفتهاند : فلسفه ، تشابه وصفى به پروردگار جهان است ؛ اين تعريف مبتنى بر علت غايى است و منظور آن است كه به سبب فلسفه روح انسان متصف به صفات ربانى و اخلاق الهى مىشود و اين منزلت رفيع ، روح را از زندگى فانى بىنياز مىكند و با فناى شهودى در انوار جمال الهى به بقاى جاودانى مىرساند و آن را خداىگونه مىسازد . اين حالت را اصطلاحا اتصاف به اوصاف ربوبى و تخلق به اخلاق الهى گفتهاند . ويراستار ( 2 ) - علم مكانيك .